اگر در دنیا گم شوی چه می کنی؟

دینا پر از http://bayanbox.ir/view/6034300430615565181/Roat-to-Nature-HD-Wallpaper.jpgسختی و رنج است اما....

اگر در دنیا گم شوی چه می کنی؟

دینا پر از http://bayanbox.ir/view/6034300430615565181/Roat-to-Nature-HD-Wallpaper.jpgسختی و رنج است اما....

اگر در دنیا گم شوی چه می کنی؟

دنیا پر از پستی و بلندی است که هیچ وقت هم دست بردار نیست، تا بر زمین نزندت ول نمی کند.
باید آنقدر پشتت گرم به خدایی باشد تا اگر دنیا خواست پشتت را به خاک بمالد خدایی برای گرفتنت باشد...

خیلی چیزها در اطرافمان است ولی حواسمان به آنها نیست...

آزادی همراه فساد را نمی‌خواهیم

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۵
بهار مخفی

اگر کمی به اطراف خود نگاه اجمالی کنید، می‌بینید اشیاء اطرافتان، ساخته‌های اطرافتان، لغات اطرافتان و... اکثراً تعریفی دارند و از آنجایی که ذات انسان بی‌نهایت طلب است، هر چیزی را که برای آن تعریفی نداشته باشد او را به غبار غفلت آغشته می‌کند و از بی نهایتی‌ها باز می‌دارد.

قاشق، صندلی، میز، مادر، پدر، زیبایی، خانه، دیوار، حیات، زندگی و... همه و همه یک تعریف مشخصی دارند. دین هم که مقوله کم و ناچیزی نیست، پس مطمئناً تعریفی برای دین وجود دارد.

متفکران و اندیشمندان بسیاری برای پیدا کردن تعریفی درست از دین تلاش کرده‌اند، ولی چون اکثر اندیشمندان منشأ درستی از تعاریف را ندارند با مشکلات ابهام انگیزی و یا عدم جامعیتی و... مواجه می‌شوند. ولی جامع‌ترین تعریف از دین را می‌توان از درون مایه  تعاریف مسلمانان کشف کرد.[1]

دین؛ مجموعه‌ای از آموزه‌های اعتقادی، اخلاقی و عملی است که پیامبران از سوی خداوند جهت راهنمایی و هدایت بشر آورده‌اند. اعتقاد و التزام به این آموزه‌ها موجب کمال و سعادت انسان در این جهان و سرای پایدار آخرت است.[2]



[1] محمدتقی جعفری، فلسفه دین، بخش نخست، تهران پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی

[2] حمیدرضا شاکرین، دین شناسی، قم: معارف،1387

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۱۱:۰۳
بهار مخفی

بسم الله الرحمن الرحیم

ما در زندگیمان چیزی به اسم دوران جوانی داریم که این جوانی خصوصیاتی دارد.

دوتا از این خصوصیات تنبلی و حوصله است. هر دو بستگی به اطرافیان و فضاسازی‌های انجام شده دارد.

جوانی که در یک خانواده پرتلاش و خوش‌فکر یا جو جامعه در آن برهه زمانی پرتلاش و کوشا بوده و یا... به قطع یقین جوانی پرحوصله و به دور از تنبلی از آن زمان خارج می‌شود. برعکس هم که می‌شود جوانی در جایی بزرگ شده است که بی‌حوصلگی و تنبلی و تن پرور رایج می‌باشد، از آن دوره جوانی بی حوصله و تنبل خارج می‌شود.

حال وظیفه مسئولین در قبال همچنین خصوصیتی در جوانان چیست؟

آیا مسئولین می‌توانند به راحتی فضا را طوری ترتیب دهند که جوان ما تنبل و بی‌حوصله بار بیاید یا نه؟

دشمن که در حال انجام کارهای خود در این زمینه هست!!! ولی افرادی خواسته یا ناخواسته در این حربه دشمن دو برابر دشمن کار می کنند و در آخر می‌آیند و ژست می‌گیرند و خود را جوان‌پرور و جوان دوست اعلام می‌کنند، درحالی که هیچ کاری جز کنسرت‌های مختلف برقرار کردن، نمی‌کنند.

این ادامه تفکرات وحشتناک یک غرب‌زده بی‌بصیرت است که در قبال انقلاب یک سیلی هم نخورده است.

حال یک نظری به عمق برگزاری کنسرت‌ها بیاندازیم، می‌بینیم، برای سرگرم کردن جوانانی که از قبل آماده شده اند و حالا وقت انداختن آنان به داخل دیگ است، گذاشته می شود. ولی برای جوانانی که ساز مخالف آنان را می‌زنند را گرفته و به زندان می‌اندازند -اینها فکر کردند جوانانی که در مکان و فضای درستی ادب شده اند را به زندان بیاندازند آن هم قسمت ارازل و اوباش، به آچار دستی یا توده گوشتی که برای کار کردن فقط می شود از آنان استفاده کرد، تبدیل می‌شود؟ نه! کسی که ادب شده باشد بقیه را هم ادب می‌کند- اینها ادعای اگر در کربلا بودیم در لشگر امام حسینعلیه السلام  می‌بودیم را ندارند، این در حالی است که افتخار به ادعا نیست.

اینان همه جا را کربلا و همه وقت را عاشورا می‌دانند و با طرز تفکر (اگر راه تزکیه را رها کنیم، حسین در میانه میدان دست و پا می زند و عبیدالله لنگ لنگان جواز قتل امام امت را از شریح‌ها می گیرد) بزرگ شده اند.

این مسئولین عزیز و افرادی که داخل قلعه های خوکی زندگی می کنند، از یک طرف به دنبال متزلزل و سست کردن ریشههای جوانان شیعه که از باقی مانده گِل امامان به وجود آمده‌اند -چه آگاهانه و چه ناآگاهانه- و از طرفی هم به دنبال در نطفه خفه کردن افراد ارزشی می‌باشند، باز هم چه آگاهانه و چه ناآگاهانه...

القصه که به قول آقای عارف: ملت ایران ملتی اصلاح طلب هستند. بنده خدا درست می‌گوید ولی یک چیزی را یادش رفته است که بگوید آن هم؛ ملت ایران خواستار اصلاح مسئولین است. نه چیز دیگری...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۱۲
بهار مخفی

بسم الله الرحمن الرحیم

دوستانی سوال می‌کنند، انیمیشن، فیلم، موسیقی، ماهواره و... روی ما تاثیر نمی‌گذارد، ما چه کنیم؟
*
در جواب باید به این دوستان عرض کرد: آیا آب، غذا، مرغ، ماهی و... می‌خورید روی شما تاثیری نمی‌گذارد؟ 
*
آیا به جمله‌ی معروف (نماز بخوان تا روحت سیر شود) فکر کردید؟ 
*
مگر خداوند در قیامت اول از گوش سوال و پرسش نمی‌کند؟ اصلا چرا بین این همه اعضا و جوارح خداوند گوش را انتخاب کرده است؟ مگر دست و دل و قلب چه اشکالی دارند؟ مگر مسئولیت گوش بیشتر از قلب و چشم است؟

^جواب این سوالات می‌تواند یک هدف را نشانه گرفته باشد...آن هم (هیچ چیز بی تاثیر نیست)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۴۴
بهار مخفی

بسم الله الرحمن الرحیم

تحلیلی بر جملات پایانی فیلم مرد مورچه‌ای

در قسمت تقریبا انتهایی از فیلم می‌بینیم: نقش مثبت فیلم به یک لباس کوچک کننده دست می‌یابد. فردی شرور به دنبال این لباس می‌باشد. پس از به دست آوردن تکنولوژی ساخت آن لباس، نقش منفی فیلم به دختر و دوستِ نقش مثبت فیلم حمله می‌کند. 

نقش مثبت فیلم برای آزادی دختر و دوستش خود را کوچک می‌کند ولی به خاطر محکم بودن لباس نقش منفی فیلم تز فکری نقش مثبت جواب نمی‌دهد. نقش مثبت ناامید نمی‌شود و خود را کوچک تر (به اندازه مولکول) می‌کند و در ادامه لباس نقش منفی فیلم را منفجر می‌کند

حال به دیالوگ‌های دوطرف نگاهی بیاندازیم: نقش مثبت فیلم در حالی که خود را به اندازه‌ی یک مورچه، کوچک کرده است قصد دارد وارد لباس نقش منفی شود و با خراب کردن تراش‌ها لباس را از کار بیاندازد و با خود می گوید: (باید به او نفوذ کنم و از داخل او را شکست دهم) ولی نمی تواند و نقش منفی فیلم فهمیده و او را در مشت خود نگه می‌دارد و می‌گوید: (این لباس از جنس تیتانیوم می باشد) و نقش مثبت فیلم با خود می‌گوید: (باید کوچک تر شوم و به لباس او نفوذ کنم) و نقش مثبت خود را به اندازه‌ی مولکول در می‌آورد و به داخل لباس نقش منفی می‌رود و تراشه‌های لباس را خراب می‌کند

×توجه!!!لباس نقش منفی زرد و لباس نقش مثبت هم قرمز می‌باشد.

-تحلیل در دیالوگ‌ها: نقش مثبت به خود می‌گوید: (باید به او نفوذ کنم و از داخل او را شکست دهم) دشمنان امروزه از همین مقوله برای تحریف ادیان الهی استفاده می‌کنند، یعنی برای تخریب جوانان هیئتی می‌آیند و امام حسین علیه السلام را تغییر می‌دهند. سپس به قسمتی از فیلم می‌رسیم که نقش منفی فیلم، نقش مثبت را در مشت خود فشار می‌دهد و به او می‌گوید: (لباس من از جنس تیتانیوم است) توجه را به سمت سرسختی و مقاومت‌هایی که در برابر نفوذ و شبهه افکنی می شود، می کند. و باز دیالوگ نقش مثبت که می گوید: (باید کوچکتر شوم و به لباس او نفوذ کنم) این گفته به ما نشان می دهد که دشمنان بیکار نشسته‌اند بلکه در حال تلاش بیشتر هستند و ثمره این تلاش‌ها پی بردن به نفوذ جزئی تر در ادیان الهی به خصوص تشیع می‌باشد
-
رنگ، یکی از مهمترین بخش‌های تاثیر در ضمیر ناخودآگاه است. حال نقش مثبت فیلم لباس رنگ قرمز دارد. (قرمز رنگ هشدار دهندگی و جبر و تکبر است) و نقش منفی فیلم لباسی زرد رنگ دارد. (زرد رنگ لطافت و مهربانی و دوستی است)

*شاید برای شما سوال شده باشد که اگر نقش منفی اسلام و نقش مثبت غرب است پس چرا در انتخاب رنگ لباس ها برضد خود کارکرده اند؟

-جواب را می‌توان در ضمیر ناخودآگاه پیدا کرد. وقتی شما به اعمال نقش‌های فیلم یا انیمیشن نگاه می‌کنید، یک چیز را دریافت می‌کنید. حال در همان لحظه نقیض آن را دریافت کنید، اغتشاش ذهنی و درگیری تفکرات حاصل می‌شود. نتیجه این درگیری جز عقب ماندگی ذهنی و ناخوش فکری (تضاد خوش فکری) نخواهد بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۳۷
بهار مخفی

بسم الله الرحمن الرحیم

عیدتان پیش تا پیش مبارک
تحلیل انیمیشن من نفرت انگیر (گرو)

-GRU نام شخصیت اصلی انیمیشن می باشد.

-گرو مخفف سازمان مخفی اطلاعات در روسیه می باشد که با اعتراف والت دیزنی گوینده‌ی شخصیت گرو یک شخص روسی می باشد می‌توان تا حدی ارتباط بین این دو را حدس زد.

-در سینمای غرب دو ابرقدرت نیکی‌ها و اشرار می‌باشد ولی در اینجا کار طوری پیش رفته است که قدرت خیری وجود ندارد (یعنی هیچ قدرتی به اسم نیکی وجود ندارد که جرأت مقابله را داشته باشد).

-گرو فردی ضد دین می‌باشد. والت دیزنی با گذاشتن قدرتی در گرو او را بدون مرز جلوه می‌دهد. گرو قدرتی می‌یابد که می‌تواند ماه (شیء نگهدارنده تعادل) را کوچک و در جیب خود قرار دهد.

-رئیس بزرگ یا بهتر است بگویم بانکدار شیطان که موهای او در انیمیشن به حالت شاخ می‌بینیم. فرزند بانکدار شیطان نیز فردی شرور است که به دنبال کوچک شده‌ی ماه می‌باشد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۵۴
بهار مخفی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انطقنی بالهدی و الهنمی التقوی

(بحر طویلی اینجانب ناشی نوشته است امیدوارم انتقاد های راهبردی به اینجانب وارد شود)

من و عشق و موی بَند و تار عَقد و دیوانگی بهر منو دنیای من. برفتم زدستی که ز آن تیر شدش غواص نجاتی، مرا در بحر درازی بِبُودم نجاتی یا الهی، ایها الساقی بده مُشتی به رِندی به ردانی که بدانم که من کِه کُه، کَُه کَه بشوم. زین بسی دارم امیدی به لطفت اباالفضل علمدار، اباالفضل علمدار. زیر علمت گویم حسینی گرچند بود نا نَبود دین و زمانه که زبند من و شانه بشود تار سیه روی و سپید موی و گل گلدسته داری به درباه منو تو که در این دین نبود حجب و حیایی. در روزی و ایامی مَلکی بود. ز مُلکی که بداشت و دین و در اما نداشت، بُودش اَمارت خانه‌ی کج و ماوجی. امیری که زبهر هَرِ ایام بود زبر دست و مهارت ز بندش گَرَد آورد، بِبود. بپرسید روزی مَلک از امیر سالار و سپهدار غیور و پاک و پاکزاد: ای سالار امیرم ای غیور مَردَم تو را رازی و انبازی و پِندازی بگویم چه کنی با راز من؟ بگفتا: فاصل حد میان من و تو، او و شما، ما و آنها به کدامین کلمه است؟ همان لحظه امیر نه برداشت و نه ورداشت بگفتاش: ای مُلک برین زیر تو بین از بهر جفا هستی تو پسین، فرق میانانش بود یک کلمه، راز بود در سینه ام، گنج بود در خانه ام، نبود بهر هر آنجا که بگویی به تو راز و به این ماز و به آن آز که هر کَه بشود کوچک و هر کُه بشود کَه. مَلک ز تخت پودشاهی به پَرین جست و به دستش اشرفی خست و بر کف دست امیرش نَشست. بزد دست بَرِ شانه ی او و بگفتا مرحبا...

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۵۲
بهار مخفی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی

رحم که نباشد همین می شود، استخوان همدیگر را هم می لیسند...به بهانه ی من در آوردی، پول که کم می آورند(پول لازم می شوند)، از خودشان چیزی در می کنند و از دوستشان می ستانند...(زور هم که دارند«اما زوری بادی فقط»)...


عهدنامه ی رویتر در زمان قاجار در حال بسته شدن بود که (الحمدالله) روحانیون عالم به زمانه ی خود به پا خواستند و مردم دانا هم گول زیبایی قرارداد را نخوردند و با آگاهی به یاری عالمان مکتب تشیع خویش بلند شدند. (الحمدالله)

من نمی دانم اگر قرارداد رویتر بسته می شد چه می شد ولی الان یواش یواش دارم می فهمم که اگر بسته می شد چه ها می شد، نا سلامتی قرارداد رویتر الان به یک اسم دیگری بسته شده است.

الحمد الله عالمان بزرگواری که عالم به زمانه ی خویش بودند بلند شدند، ولی حیف اکثر مردم گول زیبایی (ای کاش زیبایی هم داشت) قرارداد را خوردند و رهبر عالمشان را تنها گذاشتند...

خدا به خیر بگذراند...

بدون تعارف(به کسی برنخورد)...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ دی ۹۵ ، ۱۵:۴۳
بهار مخفی
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی
...می دانم دیر است اما الان فریاد می زنیم...
باز هم جناب آقای ظریف، توبه کرد...مرحبا به تو ای مرد.....
ولی آه از کسانی که گناه خویش را تقصیر کس دیگری می اندازند و می گویند: شما هم باید توبه کنی...
دِ (مثلاً میانه رو مثلاً انقلابی) اون کسی رو که مقصر می دونید چندین بار اعلام فرمودند از این برجام خوش ندارد بوی خوشی از قرارداد بستن با دشمنان نمی آید.
حیف، حیف که هنوز دنیا خراب نشده است وگرنه می دانستم چه کنم....

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۰ دی ۹۵ ، ۱۳:۳۶
بهار مخفی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم انطقنی بالهدی و الهمنی التقوی

جنگل چند سالی رنگ آرامش و امنیت به خود دید، حداقل از نظر داخلی‏. وضعیت بعد از انتخاب خروس خوب بود تا اینکه اواخر دست راستی شیر بودنش شد و خراب کاری هایش شروع شد. در بعضی مواقع باید کارهایی را انجام می داد اما نداد و از آنطرف هم باید کارهایی انجام نمی داد ولی داد.

 از قدیم گفتند: «حرف، باخودش حرف میاره» می خواستم چی بگم چی گفتم. برم سراغ اصل موضوع یعنی انتخابات جنگلی به اسم (جنگل جوان) جنگلی پر از ترس، وحشت، خون، می گن:«هر کسی که به اونجا پا گذاشته دیگه برنگشته» به جز عده ی اندکی اونم از جنگل خودمون، مثل (بابایی) من، کسایی بودند که واقعا دل شیر داشتند و سر نترس، یه یا علی می گفتند و در خیبر رو می شکوندن...جنگل ما از جنگل جوان و چندتا جنگل دیگه خیلی ضربه خورده نه تنها توی فتنه ی 2088 بلکه هم وقتی دیدند با جنگ و فتنه ی بدون زمینه سازی نمی توانند کاری انجام دهند رو آوردند به سر بریدن با پنبه، آنقدر روی تفکرات و عقیده های تازه به سن بلوغ رسیده ها و حتی بچه ها کار کردند تا آخر عفت، خانواده مداری و غیرت از حیوانات جنگل رفت ولی بی انصافی است بگم همه، چون در این بین خرگوش زبل و مورچه خوشحال و هدهد مظلوم خیلی تلاش کردند تا افراد بیشتری را آگاه کنند و توانستند هم آگاه کنند، مثلاً مار هفت خط، بدترین وسیله ی گالیور برای نفوذ و ضربه زدن به جنگل و نظام، گالیور با همین مار هفت خط خیلی تونست بی غیرتی، بی حجابی و... رو ترویج کنه و تو آخرین ترفندی که داشت (خیلی معذرت می خواهم) می خواست بمب رابطه ی جنسی تو جنگل بترکانند اما با سخت کوشیِ سه تایی خرگوش و هدهد و مورچه، مار هفت خط تبدیل به قطب روشنگری شد.

نشد که بگم ولی ان شاء الله دفعه ی بعد حتما در مورد انتخابات جنگل جوان می نویسم...

عقاب تیز پر    2095

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۵ ، ۱۳:۲۶
بهار مخفی